عطا ملك جوينى

403

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

جاه تو وصف را ندهد پيش خويش راه * بخت تو وهم را ندهد پيش خويش بار سرگشته شد ز جود تو گردون به زير عرش * فرسوده شد ز حلم تو ماهى به زير بار از عزم خويش بر دل مردان زنى رقم * وز حزم خويشتن سر شيران كنى فشار آسايش قضا و قدر زيردست تست * با خامهء تو هردو رفيقند و سازگار آن ساختى بخامه كه هرگز نساختند * موسى به چوب رنده « 1 » و حيدر بذو الفقار تا كى ز جود صاحب عبّاد و همّتش * در خدمت تو هست بهمّت چنو هزار نبتى كه بر دمد بسپاهان ز خاك او * هر ساعتى ثناى تو گويد هزار بار اى بخت تو فراشته بر آسمان علم * وى نام تو نگاشته بر مشترى نگار من كهتر آمدم ز نشابور سوى رى * وز بهر خدمت تو گذشتم برين ديار در مجلس تو بود يكى شاعر عزيز * زان شاعر عزيز معزّيست يادگار از شهريار خلعت و منشور يافتم * مقبل شدم بخلعت و منشور شهريار دانم كه اختيار پدر خدمت تو بود * من نيز چون پدر كنم اين خدمت اختيار

--> ( 1 ) كذا فى الأصل ،